یکشنبه 23 تیر1387 ساعت 0:16 AM
در آمريكا در انبار كالايي، كارگر بي سوادي كار مي كرد. او موظف بود تعداد كالاي داخل هر گوني را شمارش كرده و درصورت صحيح بودن مقدار آن، روي گوني بنويسد* All Correct* و چون اين كاگر بي سواد بود و طرز نوشتن اين كلمه را بلد نبود با استفاده از صداي اول كلمه ها، علامتي روي گوني ها مي گذاشت به اين صورت كه به جاي* All * از * O * و به جاي * Correct * از * K * استفاده مي كرد و به جاي كلمه ي* All Correct* روي گوني ها مي نوشت * O.K * استفاده از كلمه ي * O.K * به تدريج همه گير شده و امروزه مردم سراسر دنيا، اين اصطلاح را به خوبي مي شناسند و به كار مي برند.
كلمه ها عقايد شكل گرفته و افكار بيان شده هستند به عبارت ساده آن چه مي گويي فكري است كه بيان مي شود. كلمه ها و انديشه ها داراي امواجي نيرومند هستند كه به زندگي و امورمان شكل مي دهند.
اگر يك كارگر بي سواد بتواند يك اصطلاحي را در دنيا شايع كند؛ پس من و تو، ما و شما به طور حتم مي توانيم استفاده از كلمه ها و اصطلاح هاي مثبت را در سطح كل ايران گسترش داده و انرژي مثبت را بين همه پخش كنيم.
امروزه ثابت شده كه كلمات منفي نيروي منفي به سمت شخص مي فرستند و او را به سمت منفي و بيماري سوق مي دهند به طور مثال وقتي به ما مي گويند خسته نباشي دراصل خستگي را به يادمان مي آورند و ناخودآگاه احساس خستگي مي كنيم (روي خودتان امتحان كنيد) اما اگر به جاي آن از يك عبارت مثبت استفاده شود نيروي مثبت و سازنده به افراد هديه مي دهيم.
مثال:
به جاي پدرم درآمد؛ بگوييم: خيلي راحت نبود
به جاي خسته نباشيد؛ بگوييم: خدا قوت
به جاي دستت درد نكنه؛ بگوييم: ممنون از محبتت- سلامت باشي
به جاي ببخشيد مزاحمتون شدم؛ بگوييم: از اين كه وقت خود را در اختيار من گذاشتيد متشكرم
به جاي لعنت بر پدر كسي كه اينجا آشغال بريزد؛ بگوييم: رحمت بر پدر كسي كه اينجا آشغال نمي ريزد
به جاي گرفتارم؛ بگوييم: در فرصت مناسب با شما خواهم بود
به جاي دروغ نگو؛ بگوييم: راست مي گي؟ راستي؟
به جاي خدا بد نده؛ بگوييم: خدا سلامتي بده
به جاي قابل نداره؛ بگوييم: هديه براي شما
به جاي شكست خورده؛ بگوييم: با تجربه
به جاي مگه مشكل داري؛ بگوييم: مگه مسئله اي داري؟
به جاي فقير هستم؛بگوييم: ثروت كمي دارم
به جاي بد نيستم؛ بگوييم: خوب هستم
به جاي بدرد من نمي خورد؛ بگوييم: مناسب من نيست
به جاي مشكل دارم؛ بگوييم: مسئله دارم
به جاي جانم به لبم رسيد؛ بگوييم: خيلي راحت نبود
به جاي فراموش نكني؛ بگوييم: يادت باشه
به جاي داد نزن؛بگوييم: آرام باش
به جاي من مريض و غمگين نيستم؛بگوييم:من سالم و با نشاط هستم
به جاي غم آخرت باشد؛ بگوييم: شما را در شادي ها ببينم
شما هم ميتونيد به اين ليست مواردي رو اضافه كنيد و براي ديگران بفرستيد....
وقتي بعد از مدتي همديگر را ميبينيم، به جاي توجه كردن به نقاط ضعف همديگر و نام بردن از آنها مثل:
*چه قدر چاق شدي*، *چه قدر لاغر شدي*، *چه قدر خسته به نظر ميآيي*، *چرا موهات را اين قدر كوتاه كردي؟*، *چرا ريشت را بلند كردي؟*، *چرا توهمي؟*، *چرا رنگت پريده؟*، *چرا تلفن نكردي، چرا حال مرا نپرسيدي؟* و ...
بهتر است بگوييم: *سلام به روي ماهت، چه قدر خوشحال شدم تو را ديدم*، البته اگر مصر باشيم كه حتماً دربارة همديگر اظهار نظر كنيم، وگرنه ميشود كه دربارة موضوعات مشترك صحبت كنيم.
كلمه ها عقايد شكل گرفته و افكار بيان شده هستند به عبارت ساده آن چه مي گويي فكري است كه بيان مي شود. كلمه ها و انديشه ها داراي امواجي نيرومند هستند كه به زندگي و امورمان شكل مي دهند.
اگر يك كارگر بي سواد بتواند يك اصطلاحي را در دنيا شايع كند؛ پس من و تو، ما و شما به طور حتم مي توانيم استفاده از كلمه ها و اصطلاح هاي مثبت را در سطح كل ايران گسترش داده و انرژي مثبت را بين همه پخش كنيم.
امروزه ثابت شده كه كلمات منفي نيروي منفي به سمت شخص مي فرستند و او را به سمت منفي و بيماري سوق مي دهند به طور مثال وقتي به ما مي گويند خسته نباشي دراصل خستگي را به يادمان مي آورند و ناخودآگاه احساس خستگي مي كنيم (روي خودتان امتحان كنيد) اما اگر به جاي آن از يك عبارت مثبت استفاده شود نيروي مثبت و سازنده به افراد هديه مي دهيم.
مثال:
به جاي پدرم درآمد؛ بگوييم: خيلي راحت نبود
به جاي خسته نباشيد؛ بگوييم: خدا قوت
به جاي دستت درد نكنه؛ بگوييم: ممنون از محبتت- سلامت باشي
به جاي ببخشيد مزاحمتون شدم؛ بگوييم: از اين كه وقت خود را در اختيار من گذاشتيد متشكرم
به جاي لعنت بر پدر كسي كه اينجا آشغال بريزد؛ بگوييم: رحمت بر پدر كسي كه اينجا آشغال نمي ريزد
به جاي گرفتارم؛ بگوييم: در فرصت مناسب با شما خواهم بود
به جاي دروغ نگو؛ بگوييم: راست مي گي؟ راستي؟
به جاي خدا بد نده؛ بگوييم: خدا سلامتي بده
به جاي قابل نداره؛ بگوييم: هديه براي شما
به جاي شكست خورده؛ بگوييم: با تجربه
به جاي مگه مشكل داري؛ بگوييم: مگه مسئله اي داري؟
به جاي فقير هستم؛بگوييم: ثروت كمي دارم
به جاي بد نيستم؛ بگوييم: خوب هستم
به جاي بدرد من نمي خورد؛ بگوييم: مناسب من نيست
به جاي مشكل دارم؛ بگوييم: مسئله دارم
به جاي جانم به لبم رسيد؛ بگوييم: خيلي راحت نبود
به جاي فراموش نكني؛ بگوييم: يادت باشه
به جاي داد نزن؛بگوييم: آرام باش
به جاي من مريض و غمگين نيستم؛بگوييم:من سالم و با نشاط هستم
به جاي غم آخرت باشد؛ بگوييم: شما را در شادي ها ببينم
شما هم ميتونيد به اين ليست مواردي رو اضافه كنيد و براي ديگران بفرستيد....
وقتي بعد از مدتي همديگر را ميبينيم، به جاي توجه كردن به نقاط ضعف همديگر و نام بردن از آنها مثل:
*چه قدر چاق شدي*، *چه قدر لاغر شدي*، *چه قدر خسته به نظر ميآيي*، *چرا موهات را اين قدر كوتاه كردي؟*، *چرا ريشت را بلند كردي؟*، *چرا توهمي؟*، *چرا رنگت پريده؟*، *چرا تلفن نكردي، چرا حال مرا نپرسيدي؟* و ...
بهتر است بگوييم: *سلام به روي ماهت، چه قدر خوشحال شدم تو را ديدم*، البته اگر مصر باشيم كه حتماً دربارة همديگر اظهار نظر كنيم، وگرنه ميشود كه دربارة موضوعات مشترك صحبت كنيم.
پ.ن
سلام تو یه سایتی خوندم دیدم قشنگ و عمیق بود گذاشتم تو وبلاگ امیدوارم برای استفاده بکار ببریم ازش
نوشته شده توسط پاییز نیزار | لینک ثابت | موضوع:
پنجشنبه 13 تیر1387 ساعت 10:30 PM
راهبی در نزدیکی معبد زندگی می کرد . در خانه روبرویش , یک روسپی اقامت داشت !
راهب که می دید مردان زیادی به آن خانه رفت و آمد دارند ,تصمیم گرفت با او صحبت کند . زن را سرزنش کرد : تو بسیار گناهکاری . روز وشب به خدا بی احترامی می کنی . چرا دست از این کار نمی کشی ؟ چرا کمی به زندگی بعد از مرگت فکر نمی کنی … ؟!
زن به شدت از گفته های راهب شرمنده شد و از صمیم قلب به درگاه خدا دعا کرد و بخشش خواست و همچنین از خدا خواست که راه تازه ای برای امرار معاش به او نشان بدهد.اما راه دیگری برای امرار معاش پیدا نکرد …
بعد از یک هفته گرسنگی , دوباره به روسپی گری پرداخت .اما هر بار که خود را به بیگانه ای تسلیم می کرد از درگاه خدا آمرزش می خواست …
راهب که از بی تفاوتی زن نسبت به اندرز او خشمگین شده بود فکر کرد : از حالا تا روز مرگ این گناهکار , می شمرم که چند مرد وارد آن خانه شده اند !!!
و از آن روز کار دیگری نکرد جز این که زندگی آن روسپی را زیر نظر بگیرد , هر مردی که وارد خانه می شد , راهب ریگی بر ریگ های دیگر می گذاشت .مدتی گذشت …
راهب دوباره روسپی را صدا زد و گفت : این کوه سنگ را می بینی ؟ هر کدام از این سنگها نماینده یکی از گناهان کبیره ای است که انجام داده ای , آن هم بعد از هشدار من . دوباره می گویم : مراقب اعمالت باش !
زن به لرزه افتاد , فهمید گناهانش چقدر انباشته شده است . به خانه برگشت , اشک پشیمانی ریخت و دعا کرد : پروردگارا, کی رحمت تو مرا از این زندگی مشقت بار آزاد می کند ؟
خداوند دعایش را پذیرفت . همان روز , فرشته ی مرگ ظاهر شد و جان او را گرفت . فرشته به دستور خدا , از خیابان عبور کرد و جان راهب را هم گرفت و با خود برد …
روح روسپی , بی درنگ به بهشت رفت . اما شیاطین , روح راهب را به دوزخ بردند !
در راه , راهب دید که بر روسپی چه گذشته و شِکوه کرد : خدایا , این عدالت توست ؟ من که تمام زندگی ام را در فقر و اخلاص گذرانده ام , به دوزخ می روم و آن روسپی که فقط گناه کردره , به بهشت می رود ؟!
یکی از فرشته ها پاسخ داد : ” تصمیمات خداوند همواره عادلانه است . تو فکر می کردی که عشق خدا فقط یعنی فضولی در رفتار دیگران . هنگامی که تو قلبت را سرشار از گناه فضولی می کردی , این زن روز وشب دعا می کرد . روح او , پس از گریستن , چنان سبک می شد که توانستیم او را تا بهشت بالا ببریم . اما آن ریگ ها چنان روح تو را سنگین کرده بودند که نتوانستیم تو را بالا ببریم !!!
راهب که می دید مردان زیادی به آن خانه رفت و آمد دارند ,تصمیم گرفت با او صحبت کند . زن را سرزنش کرد : تو بسیار گناهکاری . روز وشب به خدا بی احترامی می کنی . چرا دست از این کار نمی کشی ؟ چرا کمی به زندگی بعد از مرگت فکر نمی کنی … ؟!
زن به شدت از گفته های راهب شرمنده شد و از صمیم قلب به درگاه خدا دعا کرد و بخشش خواست و همچنین از خدا خواست که راه تازه ای برای امرار معاش به او نشان بدهد.اما راه دیگری برای امرار معاش پیدا نکرد …
بعد از یک هفته گرسنگی , دوباره به روسپی گری پرداخت .اما هر بار که خود را به بیگانه ای تسلیم می کرد از درگاه خدا آمرزش می خواست …
راهب که از بی تفاوتی زن نسبت به اندرز او خشمگین شده بود فکر کرد : از حالا تا روز مرگ این گناهکار , می شمرم که چند مرد وارد آن خانه شده اند !!!
و از آن روز کار دیگری نکرد جز این که زندگی آن روسپی را زیر نظر بگیرد , هر مردی که وارد خانه می شد , راهب ریگی بر ریگ های دیگر می گذاشت .مدتی گذشت …
راهب دوباره روسپی را صدا زد و گفت : این کوه سنگ را می بینی ؟ هر کدام از این سنگها نماینده یکی از گناهان کبیره ای است که انجام داده ای , آن هم بعد از هشدار من . دوباره می گویم : مراقب اعمالت باش !
زن به لرزه افتاد , فهمید گناهانش چقدر انباشته شده است . به خانه برگشت , اشک پشیمانی ریخت و دعا کرد : پروردگارا, کی رحمت تو مرا از این زندگی مشقت بار آزاد می کند ؟
خداوند دعایش را پذیرفت . همان روز , فرشته ی مرگ ظاهر شد و جان او را گرفت . فرشته به دستور خدا , از خیابان عبور کرد و جان راهب را هم گرفت و با خود برد …
روح روسپی , بی درنگ به بهشت رفت . اما شیاطین , روح راهب را به دوزخ بردند !
در راه , راهب دید که بر روسپی چه گذشته و شِکوه کرد : خدایا , این عدالت توست ؟ من که تمام زندگی ام را در فقر و اخلاص گذرانده ام , به دوزخ می روم و آن روسپی که فقط گناه کردره , به بهشت می رود ؟!
یکی از فرشته ها پاسخ داد : ” تصمیمات خداوند همواره عادلانه است . تو فکر می کردی که عشق خدا فقط یعنی فضولی در رفتار دیگران . هنگامی که تو قلبت را سرشار از گناه فضولی می کردی , این زن روز وشب دعا می کرد . روح او , پس از گریستن , چنان سبک می شد که توانستیم او را تا بهشت بالا ببریم . اما آن ریگ ها چنان روح تو را سنگین کرده بودند که نتوانستیم تو را بالا ببریم !!!
پ.ن
سلام از همه دوستان بابت مدتی تاخیر و وقفه که تو وبلاگ بود معذرت میخوام
نوشته شده توسط پاییز نیزار | لینک ثابت | موضوع:
