تبليغاتX
(¯`هو´¯)

سه شنبه 21 اسفند1386 ساعت 9:21 PM



عيد بهانه‌اي‌ است‌ براي‌ پاك‌ كردن‌ شيشه‌هاي‌ پنجره‌ و پنجره‌ روزني‌ است‌ براي‌ سلام‌ كردن‌ به‌ همسايه‌خانه‌، آدم‌هايي‌ كه‌ در برج‌ آجري‌ با ما زندگي‌ مي‌كنند. اي‌ همسايه‌ خانه‌، آش‌ يزدي‌ و نذري‌ و محبت‌ همه‌شما نمك‌ گيرمان‌ كرده‌، از ما راضي‌ باشيد.اما همسايه‌اي‌ نزديك‌تر به‌ من‌ هست‌ كه‌ با هر گناهم‌ غمگين‌ مي‌شود. او يك‌ فرشته‌ است‌ و تحمل‌بدي‌ را ندارد. عيد است‌، به‌ فرشته‌، اين‌ همسايه‌ نفسم‌ سلام‌ مي‌كنم‌ و پنجره‌اي‌ رو به‌ آسمان‌ برايش‌مي‌گشايم‌، يك‌ نورگير تا بتوانم‌ با آواز خوش‌ اذان‌ شادش‌ كنم‌. فرشته‌ عزيزم‌، همسايه‌ خوب‌ نفسم‌ تو يك‌بار سجده‌ام‌ كرده‌اي‌ و من‌ تا ابد به‌ تو بدهكارم‌. همنشيني‌ات‌ مستدام‌ باد.اي‌ همسايه‌ نزديك‌ نزديك‌تر به‌ من‌ كه‌ با دلم‌ مجاور نشسته‌اي‌ و پنجره‌ حكمت‌ را شفاف‌ مي‌خواهي‌.مي‌دانم‌ دلت‌ مي‌گيرد وقتي‌ غبار فتنه‌ و حيرت‌، شيشه‌ دل‌ مرا مكدر مي‌كندمي‌شويمش‌، با آب‌ عشق‌، تاعيد يقين‌ بر ما مبارك‌ باشد.هر همسايه‌ را بر من‌ حقي‌ است‌، اما تو اي‌ همسايه‌ جان‌ آنچنان‌ نزديكي‌ كه‌ خانه‌ يكي‌ شده‌ايم‌. ادب‌حكم‌ مي‌كند به‌ حرمت‌ نفخت‌ فيه‌ من‌ روحي‌، خاطرم‌ را سرشار از تو سازم‌. اين‌ خاك‌ كه‌ اصل‌ تيرگي‌ من‌است‌ فداي‌ روشني‌ات‌ باد كه‌ هرگاه‌ بخواهي‌ نيستم‌ و تا تو نخواهي‌ همچنان‌ مجاور همسايه‌هاي‌ دور ودورترم‌. "میترا سهیل"


نوشته شده توسط پاییز نیزار | لینک ثابت | موضوع:  
دوشنبه 13 اسفند1386 ساعت 11:37 PM



روزی شیوانا به تنهایی در جاده ای راه می سپرد. در بین راه به جوانی برخورد کرد که با تکبر و سنگینی خاصی با وضعی غرور آمیز قدم برمی داشت. شیوانا به جوان رسید و بی اعتنا به او خواست راهش را ادامه دهد.اما جوان گستاخ خود را جلوی او انداخت و متکبرانه فریاد زد:" آهای مردک ! هیچ می دانی که من با وجود جوان تر بودن از تو جلوترم! و تو اگر سالها بدوی هرگز به من نخواهی رسید!؟"

شیوانا به سوی جوان برگشت و با تعجب پرسید:" مگر نقطه شروع حرکت تو کجا بوده است!؟"

جوان با تعجب پرسید:" نقطه شروع دیگر چیست پیرمرد! من تازه امروز صبح از این ده بغلی وارد جاده شده ام.و ایستگاه بعدی به مقصد می رسم."

شیوانا گفت:" من دیشب از آنسوی قله به راه افتادم و فردا صبح به قله دیگر می رسم. شاید الآن از تو عقب تر باشم اما راه بیشتری نسبت به تو طی کرده ام و وقتی تو به مقصدت برسی ، من هنوز به راهم ادامه می دهم. هم نقطه شروع من از تو عقب تر است و هم نقطه پایان من از تو جلوتر ! به راستی چه چیزی در ذهن تو باعث شده این دو نقطه اساسی را نبینی و فقط همین الآن جلوتر بودن را شاهد باشی!"

جوان ایستاد و خود را کناری کشید و با شرمندگی از شیوانا پرسید:" پس من هرگز به تو نخواهم رسید!؟"

و شیوانا جواب داد:"بیا یک جور دیگر به قضیه نگاه کنیم ! الان که ایستادی به مقصد رسیدی! ولی من هنوز باید فرسنگها راه بروم. اگر باعث دلخوشی ات می شود باید بگویم که تو زودتر به مقصد رسیدی! و لذا برنده واقعی تو هستی ! اما همه این اول و آخرها بازی است و در قیاس با اصل زندگی پشیزی ارزش ندارد."

نوشته شده توسط پاییز نیزار | لینک ثابت | موضوع:  
دوشنبه 6 اسفند1386 ساعت 9:25 PM



گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم
گفتی:
فانی قریب
    
.:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.

گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش می‌شد بهت نزدیك شم
گفتی:
و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
    
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵)::.

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفتی:
ألا تحبون ان یغفرالله لكم
    
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.

گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی
گفتی:
و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه
   
 
.::پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰)::.

گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار می‌تونم بكنم؟     
گفتی:
الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
    
.::مگه نمی‌دونید خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌كنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.

گفتم: دیگه روی توبه ندارم
گفتی:
الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
    
.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳) ::.

گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟ 
گفتی:
ان الله یغفر الذنوب جمیعا
    
.:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳)::.

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟
گفتی:
و من یغفر الذنوب الا الله
    
.::به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵)::.

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌كنه؛ عاشق می‌شم! ...  توبه می‌كنم
گفتی:
ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
    
.::خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك     
گفتی:
الیس الله بكاف عبده
    
.::خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟
گفتی:

یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما
.::ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳)::.

 

نوشته شده توسط پاییز نیزار | لینک ثابت | موضوع: